جهرم: چیزی نگویید که گروه قنات می‌آید

اسفند ۱۸, ۱۳۹۶

در نخستین ماه‌های پس از انقلاب عده‌ای به رهبری علی محمد بشارتی جهرمی که از موسسان سپاه پاسداران انقلاب بود و حسین آیت الهی، امام جمعه جهرم، گروهی را در این شهر شکل دادند که بعدتر، مخالفان سیاسی را می‌ربود و پس از  شکنجه در غسالخانه قبرستان بهشت رضوان، مثله کرده و به این طریق آنها را به قتل می‌رساند و پیکرشان را در قنات‌های زمین‌های کشاورزی جهرم می‌انداخت.

نمازجمعه جهرم در اوائل انقلاب

گفته می شود علاوه بر چندین هوادار سازمان مجاهدین خلق، بهاییان، یک زن تن فروش و یک فرد همجنسگرا نیز از قربانیان این گروه بودند که بین مردم به گروه قنات معروف شده بود.

یکی از قربانیان این گروه، یک کارگر جنسی به نام گُلو بود. خانواده اش در کوهی نزدیکی جهرم زندگی می‌کردند، آنقدر فقیر بودند که خانه ای نداشتند. گروه قنات به خاطر “گناهانش”، به صورت گُلو اسید پاشیدند و کورش کردند. گُلو پسری داشت معروف به ممدگُلو. ممدگُلو، دم در خانه می‌نشست و یک تومان و دو تومان، از مردان مشتری پول می گرفت. بعد کور شدن مادر، به گروه قنات پیوست و یکی از بهترین‌هایشان شد در تکه تکه بریدن اعضای بدن مخالفان سیاسی و سوراخ کردن جمجمه‌هایشان با مته. یک بار دست کرده بود توی جیبش و به چیز لزجی برخورده بود؛ چشم یک قربانی بود که چند روز پیش در آورده و یادش رفته بود که توی جیبش گذاشته است (گُلو، فاحشه شهر جهرم).

صولت شیخ‌نیا، یکی از شاهدان عینی که خود از اهالی جهرم است، در شهادتش به “عدالت برای ایران” در همین رابطه گفته است:

“…بشارتی نام مشهور دیگری از عوامل جنایت‌های آن سال‌ها است. دختر خواهرش با ما زندان بود. فامیلش یادم نیست. خودش از دایی‌اش می‌گفت. همان موقع یکی از بچه‌های جهرم را تکه تکه کرده بودند، به نام حمید غفوری که جنازه‌اش را به خانواده اش تحویل می‌دهند. جنازه را تکه تکه‌اش کرده بودند و ازشان می‌خواهند که در باغچه‌ خانه‌شان چالش کنند. در جریان کشته شدن او، بچه‌ی خواهر بشارتی گفت که دایی من دست داشته و یکی از عوامل کشتن حمید غفوری بوده. می‌گفت که بچه‌ها را توی قنات می‌انداخته…»

درباره علی‌محمد بشارتی بیشتر بخوانید.

میترا لاگر از دیگر فعالان سیاسی سابق شهر جهرم در شهادت خود به مرکز اسناد حقوق بشر ایران در مورد این گروه می‌گوید:«زمانی که من در زندان بودم[اوایل تابستان ۱۳۶۰] ، پسر خاله‎ام حمید توسط گروه قنات کشته شده بود. آنها ابتدا با چاقو او را زدند و در خیابان رهایش کردند تا بمیرد. بعد مردم به او کمک کردند و او را به بیمارستان رساندند. این گروه قنات آنقدر وحشتناک بودند که حتی کسانی که به مجروح کمک می‎کردند را نیز با چاقو می‎زدند. بعد از درمان پسر خاله‎ام، حمید، بهبود می‏یابد و می تواند در روز بعد از بیمارستان مرخص شود، اما این گروه دوباره به بیمارستان حمله می‎کند. آنها مسلح بوده و به هر یک از اتاق‌های بیمارستان یورش می‎آورند و بیماران آن را مضروب کرده و حتی یکی از آنها را با اسلحه می‎کشند. وقتی آنها وارد اتاق پسر خاله‎ام می‎شوند سُرُم را که به دست پسرخاله‎ام وصل بود را از دستش در می‎آورند و در چشمش فرو می‎کنند. سپس او را با تختش از بیمارستان خارج می‎کنند. وقتی دکترها به این کار آنها اعتراض می‎کنند آنها می‎گویند، “شما حق حرف زدن ندارید. ما حزب‎الله، ارتش خدا هستیم. .. سه روز بعد نیروهای ژندارمری توانست جسد حمید را از قنات‌های خارج از شهر پیدا کنند. …. جای شکنجه بر تمام بدن او هویدا بود. اعضای بدن او مثله و تمام بدنش با سیگار سوزانده شده بود. یک چشمش را در آورده بودند و تمام پشتش چاقو چاقو شده بود.»

ابراهیم رحمانیان نیز که اهل جهرم است و از فعالان سیاسی چپ این شهر در آن زمان بوده چنین شهادت می‌دهد:

“آن‌ها را می‌بردند شکنجه می‌کردند. کنار قنات‌ها یک امام‌زاده بود. در قبرستان جایی هست که مرده می‌شورند . آن‌ها را آن‌جا می‌بردند و شکنجه می‌کردند و می‌زدند. بعد سر قنات می‌بردند و تیراندازی می‌کردند. بعد آن‌ها می‌افتادند در قنات. این‌که آن‌ها چه زمانی می‌مردند را کسی نمی‌دانست.

مثلاً امشب یکی را می‌زدند، دو شب دیگه یکی دیگر، سه شب دیگر یکی از بچه‌های دیگر را می‌آوردند. مثلاً از بچه‌های مجاهدین و از بچه‌های فدائی اقلیت، آدم‌های عادی، آدم‌های همجنس‌گرا. خیلی افراد. فرق نمی‌کرد. هر کس را این‌ها در دستشان بود که می‌دانستند در این اوضاع باید آنها را از بقیه جدا کنند، اینها را می‌آوردند در این قنات می‌انداختند.

به دلیل وجود گروه قنات همه مردم شهر در رعب و وحشت بودند و تا چیزی می‌شد می‌گفتند چیزی نگویید که گروه قنات می‌آید.

یکی از بچه‌های مجاهدین به نام «منوچهر هنری» را گرفته و اول به آن مرده‌شورخانه برده بودند، آن‌جا او را بسته بودند، بعد با دریل سوراخ سوراخش کردند و بعد آوردند او را در قنات انداختند.”

منوچهر هنری که در زمان قتل، ۱۷ ساله و دانش‌آموز بوده است.

ابراهیم جهرمی می‌گوید:

“پدر «منوچهر هنری» بود رفت تهران و این‌طرف و آن‌طرف رفت. یکی از قوم و خویش‌هایش از حقوق‌دان‌های شورای نگهبان بود. او را پیدا کرد و خلاصه توانستند هیئتی را به جهرم بفرستند. آن‌ها هم به جهرم آمدند. از آن موقع جلوی این گروه قنات را گرفتند. جنازه منوچهر را هم از قنات بیرون آوردند و دفن کردند. ولی خیلی از جنازه‌ها معلوم نشد چه شد. ما نمی‌دانیم چه شدند فقط می‌دانیم هیچ جنازه‌ای را دست خانواده‌اش نمی‌دادند. ”

تصویری از چاه‌های متصل به یک قنات

روزنامه “انقلاب اسلامی در هجرت” که به مدیرمسئولی ابوالحسن بنی صدر در پاریس منتشر می‌شود در شماره ۲ اردیبهشت ۱۳۶۲  می‌نویسد  که جسد ۶۰ زندانی سیاسی در قنات های جهرم کشف شده است. در این مطلب آمده که موسوی اردبیلی در خطبه های نمازجمعه اشاره ای به پرونده جهرم و تخلفاتی که در این شهر انجام شده کرده است.

با بزرگ شدن شهر جهرم در سال‌های اخیر و گسترش ساخت و ساز در آن، منطقه ای که زمین‌های کشاورزی و قنات‌های جهرم در آن بود در میان شهرک فاطمیه و فرهنگ شهر قرار گرفته است.